مسیحا نفسی می اید
چند قرن است که احرام تماشا داریم
بر زبان نام اهورایی مولا داریم
چند قرن است دعا بوی فرج می گیرد
و سراغ کسی از جمعه حج می گیرد
چند قرن است و زمین اوج مداوم دارد
جمکران غلغله ی قامت قائم دارد
چند قرن است ولی جای تبسم خالی است
جای دل در نفس جاری مردم خالی است
قطره ماندیم و یک پنجره دریا نشدیم
کج نشستیم که شایسته مولا نشدیم
ما که هستیم ، خدایا به کجا مشغولیم ؟
ظاهر این است که ما هم به دعا مشغولیم
همه در معرض شیطان و مسلمان در حرف
راهیان سفر روشن ایمان ، در حرف
همه بیگانه ز خویشیم و به ظاهر با خویش
ظاهر آراسته داریم و به باطن تشویش
شیعه هستیم ولی لایق مولا هستیم؟
لایق آنچه که داریم تمنا هستیم ؟
این درست است که البته کسی می آید
این که از کعبه « مسیحا نفسی می آید »
ولی ای کاش که ما لایق مولا باشیم
نسل سبزی که نبی گفت ، همین ما باشیم
پس بیایید دل از هر چه هوی پاک کنیم
و هوس ها را ، خس ها را ، در خاک کنیم
دل ببندید که هنگام دعای فرج است
سنگ ها بگذارید که دل جای حج است